هویت گمشدهء ما شهر ها و حصار های افغانستان (7) ادامه فصل دوم ......... بالاحصار کابل در مسیر تاریخ

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

هویت گمشدهء ما
شهر ها و حصار های افغانستان (7)

ادامه فصل دوم .........

بالاحصار کابل در مسیر تاریخ

مقدمه :
بالاحصار ، نام آشنا و یادآور نبرد های زیادی برای شهریان کابل میباشد و یا قلعه یی است با وضع سوق الجیشی در کابل پایتخت افغانستان ، در منابع تاریخی این قلعه که به کهندژ یا قهندژ نام برده اند ؛ جایګاه سلاطین بود .
موقعیت بالاحصار یا قلعة کابل عبارتند از : در قسمت جنوب شرقی کابل بین۶۹ درجه ۱۰ دقیقه و ۴۸ ثانیه طول شرقی و ۳۴ درجه و ۳۰ دقیقه و ۱۸ ثانیه عرض البلد شمالی قرار دارد ( ۱) ٬ و سوگمندانه ویرانه های که هنوز مورد استفاده است ؛ در جنوب غربی بر روی کوههای شیردروازه و ( آسه ماهی ) یا آسامایی و در جنوب شرقی بر روی تپه زمرد واقع است (۲)


با وجودیکه تاریخ دقیق اعمار آن در دست نیست اما به وضاحت میتوان گفت که موجودیت قلعه کابل با دیوار های کابل بر فراز کوه آسه ماهی و شیردروازه ارتباط ناگسستنی دارند . لیل ونهاری که این قلعه داشته ٬ تآثیر مستقیم برشهریان کابل داشت خوشی های بالاحصار خوشی های مردم کابل بود و زخم های در و دیوار آن ؛ زخمهای بر تن ومن شهریان کابل احساس میگردید . بنابران هرگز این قلعه را از کابل و مردم آن جدا نبینید . زمانی سلاطین بزرگ اقتدار به همرسانید ند و زمانی مورد تهاجم بیگانه بود . گاهی اعراب و مغول و گاهی ترکان و بالاخره انگلیسها ، روسها و امریکایی ها با دار ودسته ناتو خویش این قلعه را ویران و یا مورد استفاده نظامیان خویش قرار دادند .

قدامت تاریخی :
کهزاد مؤرخ معاصر کشور مان عقیده دارد که قدامت قلعه بدرستی مشخص نیست ، گویا پیش از احداث هرگونه قلعه و حصاری در محل بالاحصار فعلی ، معبدی بودایی در آنجا وجود داشته که بقایای آن هنوز هم برجاست . اما تاریخ بنای قلعه ظاهراً به حدود یک قرن و نیم پیش از اسلام ، یعنی به دوره هَیاطِله یا یفتیلی می رسد. در این دوره بر روی کوهها دیوارهایی وجود داشته که یقیناً برای محافظت از حصار و قلعه ای بوده است ( ۳) .
اما با آمدن اعراب مسلمان قلعه مانند دیوار های خویش قد افراشت و از خود دفاع کرد جنگهای سختی برای اشغال و دفاع قلعه مدتی به طول انجامید تا اینکه در سال ۴۴ هـ ق = ۶۶۴م ) فتح و در اثر مقاومت شدید با خاک یکسان گردید .اما بعدا اعراب برای حراست حکمروایی خویش به کرات به اعمار مجدد و مرمت کاری آن پرداختند .(۴)


در زمان تخليه سپاه عربي به سر كردگي عبدالرحمن به اشعث از كابل و برگشت دوباره رتبيل شاه از گرديز، برج و بارهء بالا حصار مجدداً استحكام يافت. بعد ها در عهد خلفای اموي چندين بار به كابل قشون كشي شد ولابد تخريباتي به بالاحصار و ديوار هاي اطراف آن وارد گرديد، ولي هر بار كابلشاهان به مرمت كاري و تحكيم استحاكامت برج و باره بالا حصار و كوه اطراف «شير دروازه و آسمايي» پرداختند. بالا حصار و برج و بارهء آن حدود دو صد سال مقاومت شديدی از خود نشان داد در طول اين دو قرن بييشترين حصص ديوار هاي شير دروازه و كنگره هاي بالا حصار رخنه برداشت ديوار ها از هم شكست و ريخت تا اينكه در زمان يعقوب ليث صفار مسلمان بر كابل و بالا حصار آن مسلط شدند.


بعداً نوبت به لاويك ها رسيد كه در زابل و غزنه و كابل حكومت داشتند درين دور هنوز بالا حصار به حيث يك قلعه مستحكم نظامي پا برجا بود، اما در سه قرن بعد پس از صاعقه چنگيز و طي اين دوره اطلاعات در مورد سرنوشت بالا حصار كابل در دست نيست.
گرچه تاریخ این قلعه از تاریخ شهر کابل جدا نیست ، و کابل نیز از ( ۳۲تا ۲۵۳ هـ ق = ۶۵۲ تا ۸۶۷ م) بارها با سپاهیان عرب برخورد داشت ، اما از اوضاع بالاحصار تا قرن چهارم اطلاعی در دست نیست . حدود العالم شاید اولین متن یی است که ، ضمن شرحی از کابل ، حصار محکم آن را با ساکنان مسلمان و هندو وصف کرده است و مینگارد : کابل شهرکی است محکم و معروف به استواری و اندروی مسلمانان اند و هندوان اند و اندروی بتخانه هاست.( ۵) فوفلزایی به نقل از اصطخری و اشکال العالم فیه نیز از حصار محکم و استوار کابل یاد کرده اند. که کابل آنرا قهندژ استوار و محکم و انرا یک راه است و در قهندژ مسلمانان اند و در ربض هندوان کافر بسیاریست و گویند شاه هند کسی باشد که کابل در حکم او باشد . (۶) .


از این منابع چنین برمی آید که شهر کابلِ آن دوره از دو قسمت حصار و رَبَضْ (آبادیهای اطراف قلعه ) تشکیل شده بود و مسلمانان در حصار و هندوان در ربض ساکن بودند. هندوان بتکده هایی نیز در آنجا داشته اند که ظاهراً تا اواسط قرن سوم برپا بوده است .

بالاحصار و بابر :
از قرن چهارم تا هشتم حکمرانان غزنوی ، غوری و بابری اداره بالاحصار و کابل را در دست داشتند ، امیر تیمور هنگام لشکر کشی به طرف هند کابل را اشغال نمود.


در دوران تيمور گورگاني بالا حصار كابل به زور فتح و توسط قواي تيمور مدافعان آن «پولادبوقا و آق بوقا» به اسارت در آمدند. اين جنگ بيانگر آنست كه بالا حصار كابل حدود شش صد سال قبل هنوز مستحكم و پا بر جا بوده است.و تیمور مرد مورد اعمتاد خویش را قلعه دار کابل مقرر نمود .
بالا حصار كابل در طول تاريخ محل اقامت شاهان و شهزادگان بوده و پير محمد جهانگير پسر تيمور گورگاني در بالا حصار كابل مي زيسته است.


پس از امیرتیمور، چند تن از شهزادگان گورکانی در قلعه بالاحصار مقیم بودند که یکی از آنان الغ بیگ (متوفی ۹۰۷ هـ ق = ۱۵۰۱ م )، فرزند سلطان ابوسعید بود ( ۷) . در زمان همین الغ بیگ است که بالا جوی کشیده میشود و آب آن تا بالاحصار انتقال میکند تا بعدا بابر در پای همان جوی باغ بابر را احداث کرد بابر احداث این جوی که از تنگی للندر آغاز و به بالاحصار منتهی میگردد به عم خود الغ بیگ و میرزا ویس اتکه نسبت میدهد . ( ۸) سپس محمد مقیم ارغون ، فرزند میرذوالنون ، در ۹۰۸ هـ ق = ۱۵۰۲ م به حکمرانی کابل رسید و در بالاحصار اقامت گزید . (۹) ، اما حکمرانی او دیری نپایید و چون ظهیرالدین بابُر در ۹۱۰ هـ ق = ۱۵۰۴ یا ۱۵۰۵ م ) کابل را فتح کرد، موصوف وادار به تسلیم شد . (۱‍۰) . بنابر این شواهد، بالاحصار در زمان امیرتیمور و بابر ، استحکامات نظامی داشته و مرکز و مقرّ حکومتی بوده است . در هنگام رسيدن بابر در كابل با لاحصار كابل با ارگ و برج و باره و دروازه و خندق و خاك ريز به حيث مركز اداری و نظامی وجود داشته و مقر حكمرانان بوده است.
گذشته از اينها بابر در سال ۹۱۳ هـ ق در ارگ بالا حصار اعلان پادشاهي كرد. و همچنين بيشترين فرزندان بابر در ارگ بالا حصار كابل متولد شده اند. از جمله همايون متولد سال ۹۱۳ هـ ق است.


پس از بابر نوبت اولاده اش رسيد و در كشمكش هاي همايون و كامران پسران بابر در بالا حصارهمايون بر كامران تفوق يافت و كامران با استفاده از تاريكي شب از راه دروازه دهلي (دروازه لاهوری) از جناح شرقي ارگ بالاحصار به بدخشان فرار كرد.
همچنان جلال الدين اكبر پادشاهي مغلي هند در بالا حصار كابل نزد استادان كابلي درس خواند. [ با وجودیکه مؤرخین او را بیسواد نوشته اند] در زمان؛ شاه جهان بالا حصار كابل بيشتر مركز فعاليت های نظامي بود مورد توجه قرار گرفت و عمراناتي در آن توسط دو تن از صوبه داران كابل سعيد محمد خان و عليمردان خان بوجود آمد. به امر شاه جهان تعمير دولت خانه های عام و خاص در آن اضافه شد و در سفر های که در كابل انجام ميداد در دولت خانه مذكور اقامت مينمود.


بابر در توزک خویش از شهر کابل و اوضاع بالاحصار گزارش کاملی آورده و بین ارگ و قلعه آن تفاوت گذاشته است ؛ بدین ترتیب که ارگ کابل بر بالای کوه شاه کابل (شیردروازه ) و قلعه آن در شمال ارگ در محلی به نام عُقابین قرار داشته که پیرامون آن جلگه های حاصلخیزی بوده است شهر کابل دو قلعه گلین داشت و ارگ بالاحصار دارای قلعه جداگانه بود که میرزا کامران پسر بابر آنرا ترمیم کرد بعدا جهانگیر در آنجا محل مناسب بساخت و حصار بیرون کابل را به گچ و آهک ترمیم نمود (۱۱) . در ۹۱۱هـ ق ، یک سال پس از فتح کابل ، زلزلة شدیدی روی داد که به منازل و ارگ بالاحصار و حتی به دیوارهای روی کوه آسیب فراوانی رسانید و بابر فرمان داد تا سربازان به تعمیر آن بپردازند (۱۲) .
پس از بابر، کابل و بالاحصار همچنان در اختیار اخلاف او بود و بالاحصار، به دلیل وضع ویژه اش ، همچنان مرکزی نظامی و اداری به شمار می آمد تا جاییکه جنگ های همایون و کامران پسران بابر را به خاطر دست یافتن به بالاحصار در سینه نهفته دارد ، تا اینکه حکومت به جهانگیر (۱۰۱۴ـ۱۰۳۷= ۱۶۰۵ ـ ۱۶۲۷ م )، فرزند جلال الدین اکبر، رسید. جهانگیر علاقمندی بیشتر به کابل نشان داد و پس از ورود به کابل (۱۰۱۶ = ۱۶۰۷ م )، عمارتهای بالاحصار را نپسندید و دستور داد آنهارا ویران کنند و دیوانخانه پادشاهی و عمارتهای جدید بسازند. بدین ترتیب ، می توان گفت که بالاحصار در این هنگام عمارتهای بسیاری داشته است . بعد از جهانگیر، فرزندش ، شاه جهان، به حکومت رسید (۱۰۳۷ـ ۱۰۶۸ = ۱۶۲۷ ـ ۱۶۵۷ م ) و در زمان او نیز عمارتهای بالاحصار بازسازی شد . پس از شاه جهان ، حکومت گورکانیان هند رفته رفته رو به انقراض گذاشت تا اینکه نادرشاه افشار در ( ۱۱۵۱ = ۱۷۳۸ م) کابل را فتح کرد.

بالاحصار در زمان درانی ها و بارکزایی ها :
در تاریخ معاصر افغانستان هنگامیکه احمدشاه درانی به قدرت میرسد( ۱۱۶۰ هـ ق = ۱۷۴۷ م) . بالاحصار دایما مورد توجه بوده است احمد شاه سردار جهان خان را وظیفه داد تا دیوار ها و بالاحصار را ترمیم و مرمت نمایند روی این منظوردر مدت پنج ماه دیوار ها کابل همراه با بالاحصار به طور اساسی بازسازی و ترمیم گردید و شهر کابل در گرادگرد حصار با داشتن دروازه های متعدد مرکز امنی برای شهریان کابل شد . اما با انتقال پایتخت از قندهار به کابل توسط تیمورشاه (س : ۱۱۸۷ ـ ۱۲۰۷ = ۱۷۷۳ ـ ۱۷۹۳ م ) رنگ ورخ این شهر دگرگون گردید . و بالاحصار به دلیل وضع جغرافیایی و تشکیلات نظامیش اهمیت بیشتری یافت چندانکه دربار و مراکز قضایی و اداری نیز به آنجا انتقال یافت ( ۱۳) . در زمان تیمور شاه نه تنها توجه به بالاحصار گردید بلکه شهر کابل تغییر کلی یافت گذر ها و عمارات و باغها جدید احداث گردید و هر یک از وزرا و کارمندان ساحه بودباش خودرا داشتند تا امروز آن همه جاده ها به نام ایشان باقی است . تیمورشاه درانی در بالا حصار كابل مجالس بحث و مناظره داير مي نمود و با علما محشور بود.


هنگامیکه زمانْ شاه ، ( س : ۱۲۰۷ ـ۱۲۱۶ هـ ق ) با وجود درگیریهای بسیار با اعضای خانواده اش ، بخصوص برادرانش که داعیه حکومت داشتند، به آبادانی بالاحصار و ایجاد قصرها و باغها پرداخت . یکی از ساخت های زمانشاه زندانی بود که در بالاحصار اعمار نمود .از قضا زمانْ شاه ، در اواخر سلطنتش ، در زندانی که خود ساخته بود گرفتار آمد.
از این تاریخ به بعد بالاحصار خوشی های خویش را وداع گفت و پادشاه گردشی ها هر چند گاه نمایان شد . محمود با وزیر قتح خان از یکطرف و برادران سدوزایی از جانب دیگر در اغاز زمینه مداخلات خارجی را مهیا نمود ٬ محمود و فتح خان از فارس و جانبی دیگر از انگلیس ها کمک میگرفت . انگلیس ها توانسته بود مرد چون زمان شاه را توسط برادرش از پا دراورد و نفس راحت بکشد . در زمان امير دوست محمد خان هيئت انگليسي به سركردگي برنس و هيات روسي به سر كردگي كپتان ويتكوويچ در بالا حصار كابل اقامت گزيدند.


همچنان قواي انگليس به رهبر مكناتن وارد بالا حصار كابل شده و كرنيل ديني در قسمتي از بالا حصار در سال ۹ ۱۸۳ م انتقال نمود . انگلیس به بهانه هیت روسی مجددا شاه شجاع را دست آویز قرار داده ظاهرا" برای حقوق وی با بیشتر از ۶۰ هزار نظامی و عمله و فعله وارد بالاحصار شدند مکناتن و برنس صلاحیت دار عام تام شهریان کابل و افغانستان گردیدند . مردم ما قیامهای کابل را هنوز به خاطر دارند . چگونگی از بین رفتن برنس و مکناتن و اردوی ۱۶۵۰۰ نفر آنها در سال ۱۸۴۲ م در صفحات تاریخ هنوز نوای آزادی دارد .اما انگلیس برای اعاده حیثیت و جانشین مناسب برای منافع خویش ؛ و مداخله بیشتر در اینده کشور مان دوباره وارد کابل شد چهار چته و بالاحصار و قلعه های دور نزدیک که مانع اردو کشی ها بود با خاک یکسان نمودند .
گمان برین بود که کابل دوباره راحت شد صرف نظر از چند جنگ داخلی ۴۰ سال از بیگانه خبری نبود تا اینکه جریانات اروپا تغییر نمود و هند هوای افغانستان کرد


دوست محمد خان پس از بیست سال سلطنت ، در هرات وفات نمود فرزندش ، امیر شیرعلیخان ، به سلطنت رسید. او با ژنرال استیلاتوف روسی عهدنامه ای بست که درنتیجة آن انگلیس ، که هرگز نفوذ نیروی بیگانه ای همچون روسیه را در خاک افغانستان نمیخواست ، مجدداً افغانستان را اشغال کرد و در۱۸۷۹ م = ۱۲۹۶ هـ ق ) نیروهایش وارد جلال آباد شدند. امیر شیرعلیخان ، که بیهوده در انتظار کمک روسها بود، ناگزیر کابل را ترک کرد و فرزندش ، امیرمحمد یعقوب ، در بالاحصار بر تخت نشست ( ۱۴) . محمد يعقبوب خان پسر امير شير علي خان مدت هشت سال در محلي بنام سراچه خاص در بالا حصار كابل زنداني بود.
پس از ورود قوای انگلیس به کابل ، هیئت نمایندگی انگلیس به نمایندگی کِیونْاری با امیرمحمد یعقوب خان عهدنامه ای به نام گَندَمَک بستند (۱۲۹۶ هـ ش = ۱۸۷۹م ) که طبق آن بخشهای از افغانستان به اشغال انگلیسیها درآمد ( ۱۵ ) . همچنین قرار شد که هیئتی انگلیسی در بالاحصار مستقر شود. یک ماه بعد، کیوناری به عنوان وزیرمختار انگلیس به بالاحصار رفت و در همة امور به مداخله پرداخت ( ۱۶ ) . اما مردم ما که از حضور بیگانگان به تنگ آمده بودند، از این اوضاع بیش از پیش ناراضی شدند. سرانجام قیام سرتاسری به همراه قوای نظامی به اقامتگاه کیوناری حمله بردند و او برای اینکه گرفتار آنها نشود، خانه را به آتش کشید و با همراهانش از بین رفت ( ۱۷ ) .
در پی این واقعه ، از یک سو قوت های انگلیس ، به سرکردگی جنرال رابرتس که در خیبر و علی مسجد مستقر بودند، وارد افغانستان و عازم لوگر شدند؛ و از سوی دیگر شهزادگان افغانی ، که هر یک داعیه حکومت داشتند، به نیروهای انگلیسی پیوستند و خواهان حکومتی با قیمومت انگلیسیها شدند. امیرمحمد یعقوب خان هم از بیم اینکه مبادا انگلیسیها از مردم کابل انتقام بگیرند، شبانه بالاحصار را ترک کرد و خود را به نیروهای انگلیسی رساند. آنان همراه او به کابل آمدند ( ۱۸ ) و در نزدیکی آن بالاحصار در دامنه تپه مرنجان ، اردو زدند. در همین هنگام مجاهدان زرادخانة بالاحصار را به آتش کشیدند و انگلیسیها به این بهانه و همچنین انگیزه انتقام قتل کیوناری ، در ۱۲۹۶ هـ ش = ۱۸۷۹ م بالاحصار را به توپ بستند، چندانکه از آن جز ویرانه ای باقی نماند.

بالاحصار از امیرعبدالرحمن به بعد :
در سال ۱۸۷۹ ـ ۱۸۸۰ م هنگامیکه امیر عبدالرحمن قدرت را به دست گرفت دیگر بالاحصار برای نشیمنگاه سلطنت نبود ؛ امیر جبرا" در گوشه باغ بابر اطراق نمود و نقشه جدید ارگ کابل را در میان باغهای کابل طرح و اعمار نمود . و بالاحصار به فراموشی سپرده شد .
سرانجام در( ۱۳۰۹ هـ ش = ۱۹۳۰ م ) یعنی پس از گذشت تقریباً ۵۳ سال ، بالاحصار را به فرمان محمد نادرشاه ، بازسازی کردند و پوهنتون حربی در انجا؛ در بالای تپه زمرد بنا شد . تا زمانیکه پوهنتون حربی به پلچرخی انتقال یافت بالاحصار از رونق زیادی برخوردار بود . اما تا امروز به حیث یک کانون نظامی از آن استفاده میشود.
بالاحصار تا سال ۱۳۵۷ هـ ش مرکز نظامی و قطعات احتیاط تعلیم تربیه میدید اما به تاریخ ۷ ثور ۱۳۵۷ اولین بمب در بالاحصار فرودآمد و دود غلیظ بخشی آسمان شهر را فراگرفت بعد از کودتا ۷ ثور قطعات مختلط افغان بامشاوران شوروی در بالاحصار مستقر بودند . هنوز چند روز ( ۴۲روز) از قیام شهریان چنداول کابل (۲ سرطان ۱۳۵۸ هـ ش ) نگذشته بود ؛ قطعات و جزو تام های بالاحصار به تاریخ ۱۴ اسد ۱۳۵۸ هـ ش قیامی را به راه انداختند. اما به سختی سرکوب و از بین رفتند .دهها تن از افسران و سربازان قیام کننده کشته شدند و تعدادی نیز دستگیر و بعداً در پولیگون زندان پلچرخی اعدام گردیدند. سرکوبی این قیام ، جان صد ها نظامی برجسته کشور مان گرفته شد . و با استقرار روسها در افغانستان قطعه خاص اردوی ۴۰ روسیه شوروی در بالاحصار مستقر شد . در سالهای پسین نسبت بی اعتمادی ها و احتمال قیام های مردمی؛ روسها قبل از آنکه به سرنوشت کیوناری انگلیس مبتلا نشوند؛ قطعات مذکور به جای دیگر خیمه برافراشتند . بعدا" در بالاحصار کابل در سال ۱۳۷۰ هـ ش یکی از قطعات گارد مستقر بود . نمیدانم به رویت کدام دلایل بخشی اعظمی بالاحصار چند روز قبل از سقوط داکتر نجیب رییس جمهور ؛ طعمه حریق گردید بنآ در همان هنگام آوازه بود که دولت با این حریق تمام اسناد ۱۴ سال گذشته را از بین بردند .
به تاریخ ۸ ثور ۱۳۷۱ هـ ش ا آمدن مجاهدین به شهر کابل به سقوط رژیم گذشته انجامید شهر کابل به زون های قدرت به خصوص به شکل حزبی و بعدا" قومی تقسیم گردید و در بالاحصار کابل افراد وابسته به جنبش اسلامی افغانستان به رهبری جنرال دوستم جابجا گردید . تا امدن طالبان آنها در آنجا مستقر بودند طالبان که در ۱۰ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در اوج جنگ‌های داخلی افغانستان گروهی از طریق پاکستان وارد منطقه سپین بولدک ولایت قندهار در جنوب افغانستان شدند و نام خود را «تحریک اسلامی طلبای کرام» نهادند. در طول دوسال خودرا به کابل رسانیدند. و به تاریخ۲۷ سپتامبر ۱۹۹۶ م کابل پایتخت افغانستان را تصرف کردند.بعدا نیرو های طالب در بالاحصار مستقر گردید .
بعداز سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ م نیرو های امریکا و ایساف جای انها را گرفت . بنابر اخبار که از افغانستان ندرتا میرسد فعلا در بالاحصار قطعات وزارت دفاع تحت نظر ایساف وجود دارد. نکته که تحت نام « اشد محرم » در این اواخر در محوطه بالاحصار سر زبانهاست همان بالون نظامیان ایساف است که با ۲۵۰ کمره بر فراز بالاحصار افراشه شده است این کمره ها شهر کابل را تا تنگه غارو در شرق ٬ کوتل خیرخانه در شمال دشت سقابه لوگر در جنوب و چوکی ارغنده در غرب تحت پوشش خویش دارد . یقینا مورچه ها و خزنده ها از چشمان تیز بین این کمره ها پنهان نیست اما با وجود چنین تجهیزات بلند هر روز شهر کابل دهها کشته را شاهد است .

ساختمان عمرانی و ساختار بالاحصار :
ساختمان بالاحصار در طول ادوار تاریخ شاهد روزگاران بازسازی و تخریبات بوده سنگینی جنگ های بزرگی را بر دوش کشیده و مرمت کاری های حکام را لمس کرده. اوج شکوفایی و مرمت کاری را در قرن هژده بیاد دارد ولی بعد از قرن هژده در زمان قدرت نمایی برادران بارکزایی این بنای تاریخی رو به افول گذاشته است .
مواد ساختمانی این بنا چنانچه سبک معماری سرزمین افغانستان نشان میدهد ، تهداب ها از سنگ و معمولا" دیوار احاطه تا بلند ترین نقطه دیوار از سنگ و مصالح ان از چونه و گل ساخته شده است. ساختمان های داخلی این حصار طوری بوده که تهداب از سنگ و روی سنگ کاری از گل (گل پخسه) ویا خشت خام و در بین دیوار چوب دستک به اشکال افقی و ضرب در که با گل و یا خشت خام پرانه گردیده بود ، بنا شده است .
در طول زمان مطابق به نیازمندی های دفاعی، حکام و شاهان برج های اعمار نموده تا در ایام جنگ از صلاح های ثقیله روی ان استفاده نمایند تصویر های نقاشی شده از وضعیت نظامی بالاحصار توسط مسن و ستیوارت نشانده تعداد ۲۰ تا۲۱ برج در دیوار بیرونی یا احاط یی بالاحصار اعمار گردیده بود . [ اما از تصاویر دست داشته معلوم میگردد که تعداد برج ها بیشتر از آن بوده ، که مسن و ستیوارت از آن نامبرده است ] این برج ها به دو منظور نظامی مورد استفاده قرار میگرفت. استفاده سلاح های ثقیله روی برج ها و به حیث ترصد گاه ها نیز استفاده میگردید. قسمت بالایی بالاحصار که روی بلندی تپه قرار داشت دارای ۸ برج بوده که دارای تیر کش ها بخاطر تیر اندازی افراد به صورت منفرد مورد استفاده قرار میگرفت. برج ها نظر به موقعیت سوق الجیشی که داشتند به سایز های مختلف اعمار گردیده بودند.
حد اقل دارای سه در ورودی بود دروازه نغاره خانه که بنام دروازه شهر نیز یاد میشد در شمال غرب موقعیت داشت این دروازه را به نام دروازه غزنی نیز یاد کرده اند. كه از آن نقاره يا دهل در اوقات معينه نواخته می‌شد. ولی دروازه چرمگران یا دروازه شاه شهید که در شرق موقعیت داشت ؛ به حیث دروازه اصلی مورد استفاده قرار میگرفت . همچنان دروازه لاهوری که انگلیس ها این دروازه را به نام دروازه پشاور , و در زمان بابری ها دروازه دهلی نیز یاد میکردند بنا بر اطلاعات « مسن » این دروازه به سبک مغلی بوده و از قرون شانزده باقی مانده است . در جناح غرب و یا هم جنوب غرب نیز درب زیرزمینی موجود بود که بنام دروازه کاشی یاد میشد ، به احتمال قوی ستون پایه ها و سردرب این دروازه مزین به کاشی کاری بوده که به ان نام مسمی گردیده بود .
انچه در مورد سبک معماری در بالاحصار مورد توجه بیشتر محقیقین قرار دارد ، تنوع شیوه های معماری است که در ادوار مختلفه ، در زمان زمامداری سلاله تاریخی این بنا متاثر شده است. تصاویر بدست امده از ارشیف ها نشان دهنده معماری های سنتی افغانی - کابلی ، مغلی ، هخامنشی (پارسی ) و اروپایی میباشد .
استفاده از دستک و چهارتراش در میان دیوار (سنج) ، ساختمانهای با تیر کش ها ، کنگره های روی دیوار ها ، برج و بارو ها ، قصر های داخلی شاهان ، قشله های نظامی ، اقامت گاه قوای سواره نظام و پیاده نظام ، محل های نگهداشت مواد انفلاقیه و ذخیره گاه های اسلحه و مهمات نظامی و......... بنا های بودند که در طول گذر تاریخ مطابق نیاز زمان و خواست شاهان حاکم به سبک های مختلفه معماری اعمار گردیده اند. بعضی از برج ها در طول گذر زمان به نام های مختلفه یاد میگردید. بالا برج که قبل از قرن هژده به نام برج هلاکو یاد شده و در قرن شانزده به نام لغلغو یاد میشده است.
در داخل بالاحصار قصر شاهی بنا یافته بود که احتمالا" بر بقایای ساختمان دوره مغلها اعمار و بازسازی گردیده بود ، قصر شاهی در کنار سایر محلات رهایشی شاهی صفهً داشت که برای سخن رانی شاه بود و به سبک معماری کابلی و تزینات ان به سبک مغلی بود اراکین دولت در مقابل این صفه ردیف میبستند و به سخنان شاه گوش میدادند .
تغیرات سیاسی در جریان قرون هژده و نزده معمولا" مسالمت امیز نبوده و در اثر جنگهای خاندانی (بین اولاده قوم سدوزایی) شاهان به حاکمیت دست میافتند ، بناً این جنگ ها معمولاً باعث تخریب هر چه بیشتر این بنای تاریخی گردیده و هر چند گاهی شاهان به دلخواه شان دست به اعمار ساختمان های جدید زده و از بازسازی ساختمان های تاریخی بازماده از شاهان مخلوع و یا هم مقتول ابا می ورزیده. ( ۱۹)

پایان سخن :
زمانیکه هموطنان ما از شرق و غرب و جنوب وارد کابل میشوند بر پشته در دامنه کوه شیردروازه استحکامات نیمه ویران نظر شان را جلب میکند که زمانی با شکوه و قدرت بر کابل و به صورت عموم بر تمام افغانستان حکمروایی میکرد . انجا ارگ سلاطین وشاهان یی بود با عقاید و آیین و طرز اندیشه متنوع . آنجا امضای قرار داد های صورت گرفت که سرنوشت ملت و کشوری را دگرگون نمود . آنجا خونهای ریخته شد که از طبقات پایین جامعه ، وزرا و دیوان سالاران و شاهان بود . آنجا چشمانی کور شد و دهها دیگر اعدام گردید . آنجا هزاران نفر نظامی درس خواند و سوگند خدمت به وطن و شاه و سلطنت و جمهوریت ها خورد . اما دریغا با هزاران دلایل دیگر به آن سوگند ها پشت کردند و علیه دودمان و سلطنتی و جمهوری های قرار گرفتند که خود بر پایه استحکام و نگهداشت آن سوگگند خورده بودند . امروز با تمام فراز و نشیب خویش هنوز با دیده اشکبار شهریان شهری را می نگرد که زیر چکامه های بیگانگان روزتاروز خورد و خمیر میشود .
به نوشته کهزاد، نخستین اروپایی و در واقع نخستین پژوهشگری که متوجه اهمیت تاریخی بالاحصار کابل شد چارلس میسون بود. او برای مدتی در سالهای ۱۸۲۶ م و ۱۸۳۴ م در بالاحصار اقامت کرد و پژوهشهایی را در باره این مجتمع ساختمانی انجام داد. در حال حاضر نوشته های چارلس میسون از منابع مهم در باره بالاحصار شمرده می شود.
اهمیت استراتژیک بالاحصار کابل باعث شد که این منطقه بار دیگر در جنگهای معروف افغان و انگلیس در نیمه دوم قرن نوزدهم و دهه دوم قرن بیستم میلادی به سنگر مهم نظامی تبدیل شود. ساختمانهای بالاحصار در سال ۱۸۷۹ میلادی محل اقامت سر لویی کیوناری، نماینده باصلاحیت انگلیسها بود و او در یک قیام عمومی در یکی از این ساختمانها کشته شد.
در جنگهای میان گروهی در کابل در سه دهه گذشته نیز بخشهای دیگری از بالاحصار ویران شد.در حال حاضر از بخشهای مهمی از بالاحصار جز ویرانه ای بیش باقی نمانده است. ساختمانهایی که تا حدودی سالم باقی مانده در کنترل نظامیان وزارت دفاع افغانستان اند.
با وجودیکه دیگر شکوه از آن باقی نمانده است اما دیدن دروازه های و دیوار های آن با نام های تخت شاه ٬ زنبورک ٬ عقابین ٬ تپه زمرد و کاسه برج نوای سرنوشت تاریخی خود را به نسلهای بعدی می سرایید .این نامها دیگر فراموش شده است اما تصاویر آن هنوز مقابل چشمان مان میدرخشد .

زیر نویسها :
۱ ـ دایرة المعارف افغانستان،٬ انجمن دایرة المعارف افغانستان ، کابل ٬ ۱۳۲۸ ـ ۱۳۴۸ هـ ش ٬ ذیل «بالاحصار».
۲ ـ کهزاد ـ احمد علی ، بالاحصار کابل و رویداد های تاریخی ج 1، کابل ٬ ۱۳۳۶ ٬ ص ۱ .
۳ ـ کهزاد ٬ ایضا ٬ ص ۹ .
۴ ـ فوفلزایی ـ عزیز الدین وکیلی ، فرهنگ باستان کابل ج اول ٬ کابل ٬ ۱۳۸۷ هـ ش . ص ۲۴ ـ ۲۵
۵ ـ حدود العالم من المشرق و المغرب ٬نویسنده ناشناخته ٬ حواشی و تعلیقات از مینورسکی ٬ ترجمه پوهاند میر حسین شاه ٬ تصحیح و حواشی :داکتر مریم میراحمدی و داکتر غلامرضا ورهرام ٬ تهران ٬ ۱۳۹۳ هـ ش ٬ ص ۳۲۳ .
۶ ـ فوفلزایی ٬ اثر قبل الذکر ٬ ص ۲۱ .
۷ ـ کهزاد ٬ اثر قبل الذکر ٬ ص ۳۹ .
۸ ـ محمود ـ شاه محمود ٬ تاریخ افغانستان ٬ ( مجموعه مقالات تاریخی ) کابل ٬ ۱۳۹۰ هـ ش ٬ ص ۱۰۳ .
۹ ـ کهزاد ٬ اثر قبل الذکر ٬ ص ۴۵ .
۱۰ ـ بابر ـ ظهیرالدین٬ تزک بابری یا بابر نامه ٬ ترجمه خان خانان عبدالرحیم خان ٬ چاپ هند ( بمبی) ص ۸۰ ـ ۸۱ .
۱۱ ـ حبیبی ـ عبدالحی ٬ ظهیرالدین محمد بابرشاه ٬ بیهقی ٬ کابل ٬ ۱۳۵۱٬ ص ۱۱۰ .
۱۲ ـ امینی ـ محقق محمد اکبر ٬ ظهیرالدین محمد بابر و یادی ازکابل٬کابل ناتهه ٬ ش ۸۹ ٬ س ۱۳۸۷ .
۱۳ ـ کهزاد ـ احمد علی ٬ بالاحصار کابل و رویداد های تاریخی ٬ ج دوم ٬ کابل ٬ ۱۳۴۰ ٬ ص ۱۱ ـ ۱۷ .
۱۴ ـ کهزاد ٬ ایضا ٬ ج دوم ٬ ص ۴۲۱ ٬ همچنان رک : رشتیا ـ سید قاسم ٬ افغانستان در قرن ۱۹ ٬ کابل ٬ ۱۳۴۶ هـ ش ٬ ص ۲۴۹ .
۱۵ ـ رشتیا ٬ ایضا ٬ ص ۲۵۲ ـ ۲۵۳ .
۱۶ ـ کهزاد ٬ اثر قبل الذکر ٬ ج دوم ٬ ص ۴۲۱ ـ ۴۲۲ .
۱۷ ـ کهزاد ٬ ایضا ٬ ص ۴۳۱ .
۱۸ ـ کهزاد ٬ ایضا ٬ ۴۳۴ ـ ۴۳۵ .
۱۹ - خلیلی - عبدالوحید ، وبلاگ اریانای باستان ، ۱۵ دسامبر۱۱ ۲۰.

+ نوشته شده توسط شاه محمود محمود در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 11:36 |
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 19:44
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :